اشعار عاشقانه
غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت
ماه شدم ابر شدی...اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی...قصه شدم خواب شدی لیلای من در یای من... آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو ...گمشده در صدای تو من عاشقم مجنون تو...گمگشته در بارون تو مجنون لیلی بی خبر در کوچه ها ی دربه در مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند
نوشته شده در ساعت
توسط زنجیر جنون| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


