اشعار عاشقانه
غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم قصه عشق بگوش منه دیوانه چه خوانی بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم گرچه عشق تو سرابی است فریبنده و سوزان دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی بعد از این مرده حسابم کن بگذار بمیرم

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند
نوشته شده در ساعت
توسط زنجیر جنون| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



