تبليغاتX
اشعار عاشقانه -
اشعار عاشقانه

غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت

 

به غیر تو دگر یاری ندارم

به اغیاری سر و کاری ندارم

به دکان تو آن کاسد متاعم

که اصلا روی بازاری ندارم

بوره ای روی تو باغ بهارم

خیالت مونس شب های تارم

خدا داند که در دنیای فانی

به غیر عشق تو کاری ندارم

مه آن محنت کش حسرت نصیبم

که در هر ملک و شهری غریبم

نبو روزی که آیی بر سر من

ببینی مرده از هجر حبیبم

غم عشق تو مادر زاد دارم

نه از آموزش استاد دارم

بدان شادم که از یمن غم تو

خراب آباد دل آباد دارم

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ