تبليغاتX
اشعار عاشقانه
اشعار عاشقانه

غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت

از تو دورم من دیوانه ومدهوش تو ام

آن چنان محو تو گشتم که در آغوش تو ام

یکدم از دل نبرم یاد دلاویز ترا

گر چه چون عشق زدل رفته  فراموش تو ام

کجایی ای عشق من

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم

غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق بگوش منه دیوانه چه خوانی

بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گرچه عشق تو سرابی است فریبنده و سوزان

دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم

زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی

بعد از این مرده حسابم کن بگذار بمیرم

میمیرم برات

 ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ