غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت
دلم تنگ است دلم می سوزد از با غی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری تمام عمر مستیم و شکستی بجز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبک باران ساحل ها نیدیدن به دوش خسته گان باریست دنیا مرا در موج حسرت ها رها کرد عجب یار وفاداریست دنیا عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا عجب خواب پریشانیست دنیا عجب یار وفاداریست دنیا عجب دریای طوفانیست دنیا باید اول یاد بگیرم قصه های زندگی را شیوه های عاشقی را تا همیشه با تو باشم با توباشم باید از عاشق ترین ها حرف خواستن را رو بپرسم باید از چشمت رمز و رموز با تو بودن را بپرسم باید از حال دل هم با خبر باشیم منو تو تا که با هم باشیم و باهم وقتي دستام توي دستات ميشينه حرفت تو قلبم ميميره وقتي نباشي همه چي بي رنگ و معناست وقتي خيرم رو به چشمات واسه من مثل يه گنجه بودنت با ياد و رنجه ميميرم از من اگه روزي عزيز دلت برنجه تو تو آغوش منو من توي آغوش خدا بي تو نه ستاره ونه قصه و شعرو صدا دست تو تو دسته منه انگاري دنيا با منه آسمون و دريا و لحظه رويا با منه مگه ميشه بي تو موند مگه ميشه بي تو نوشت توايي که همسفر جاده ي سخت سر نوشت ميمونيم تا آخرش با هم و از هم مي خونيم فاصله ي دريا هم باشه ما عاشق مي مونيم
![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







