تبليغاتX
اشعار عاشقانه
اشعار عاشقانه

غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت

خيلي سخته که بغض داشته باشي اما نخواي کسي بفهمه....

 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد که فراموشش کني....

 

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضورخودش جشن بگيري....

 

 خيلي سخته که روز تولدت همه بهت تبريک بگن جز اوني که فکر مي کني به

 

 خاطرش زنده اي....

 

 خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني بعد بفهمي دوستت  نداره….

 

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفرازدست بدي اما اون بگه ديگه

 

 نمي خوامت……….!

ای خدا کاری کن تا تمام عاشقای دنیا به عشقشون برسند.

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد


و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و


به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري.....


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

 
همه وجودت له شده...

 

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز

 

 سلام نتوني بگي...


چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس


کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......

 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني   

   
و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

ای خدا کاری بکن تا تمام عاشقای دنیا به عشقشون برسند.

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

    اگرم سنگم زني سنگت ببوسم

 

  اگر زهرم دهي زهرت بنوشم

 

  اگر غسلم دهي باآاب كافور

 

 كفن پاره كنم دستت ببوسم...

ای خدا کاری کن تا تمام عاشقای دنیا به عشقشون برسند.

 

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

شرط عاشقي


عاشقي يه چشم ميخواد براي خوندن خط به خط كتاب دل معشوق


عاشقي پائي مي خواد براي دويدن به هر كجائي كه معشوق هست


عاشقي گوشي مي خوادبراي شنيدن نواي دلنشين معشوق


عاشقي صدائي مي خوادبراي خوندن از عشق


   هرچقدر كه بد باشد.

ای خدا کاری کن تا تمام عاشقای دنیا به عشقشون برسند.

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

من که ميدانم شبي عمرم به پايان ميرسد

 

نوبت خاموشيم سهل و آسان ميرسد

 

من که ميدانم به اين دنيا وفايي نيست

 

ميان مرگ و زندگي قراري نيست

 

پس چرا عاشق نباشم...

ای خدا کاری کن تا تمام عاشقای دنیا به عشقشون برسند.

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

يه روز عشقت رو دزديدم

 

و براي اينكه جاش مطمئن باشه

 

اون رو تو قلبم قايم کردم

 

اما نمي دونستم كه يه روز

 

براي اينكه اون رو پس بگيري

 

قلبم رو مي شكني...

 

  یه دنیا دوستت دارم...

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشق شون برسند.

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

منو ببخش

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

 

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

در غروب دلتنگي قلبم در انتظار ديدار عشقم 

 چشم انتظار و دل بي قرار 

 چون عاشقانه چشم به راه و دوستت دارم را فرياد کردم 

 نمي داني به خاطر تو چه رنجا کشيدم 

 اي که از آمدنت خبر ندارم مي داني که از انتظار خسته ام

 بيا و شام تيره را سحر کن 

 دل پير و شکسته ام را جوان گردان

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

کیه که آخر دیونگیه

واسه چشات، کیه جز من که می میره

واسه لحن خنده‌هات

کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمی‌ره

کیه پا به پات میآد وقتی که بارون می گیره

کیه وقتی تشنته تو ابرا بلوا میکنه

اگه یه جرعه بخوای کویر رو دریا میکنه

یه شب موی تو رو به صدتا مهتاب نمیده

خودش میسوزه ولی تن به سایه و آب نمیده

...

اون منم

که عاشقونه

شعر چشمات رو میگفتم

هنوزم خیس میشه چشمام

وقتی یاد تو می افتم

هنوزم می آی به خوابم

تو شبای پر ستاره

هنوز هم میگم خدایا

کاشکی برگرده دوباره 

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

در اين شبهاي دلتنگي که غم با من هم آغوش است

به جز اندوه و تنهايي کسي با من نمي جوشد

کسي حالم نمي پرسد کسي دردم نمي داند

نه هم درد و هم آوايي با من يک دل نمي خواند

از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار

ولي راه فراري نيست از اين ديوار

براي اين لب تشنه دريغا قطره آبي بود

براي خسته چشم من دريغا جاي خوابي بود

در اين سرداب ظلمت نور راهي بود

در اين اندوه غربت سرپناهي بود

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجا پيدا کنم دلسوخته اي هم درد

اسير صد بيابان وَهم و اندوهم

مرا پا در دل و سنگين تر از کوهم

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

افسانه تلخ


نه اميدي که به آن دل خوش کنم دل

 
نه پيغامي نه پيک آشنايي


نه در چشم نگاه فتنه سازي

 
نه آهنگ پر از موج صدايي

زشهر نور و عشق و درد و ظلمت 


سحر گاهي زني دامن کشان رفت


پريشان مرغ ره گم کرده اي بود


که زار و خسته سوي آشيان رفت

 

کجا کس در قفايش اشک غم ريخت


کجا کس با زبانش آشنا بود


ندانستند اين بيگانه مردم


که بانگ او تنين ناله ها بود


به چشمي خيره شد شايد بيايد


نهانگاه اميد و آرزو را


دريغا آن دو چشم آتش افروز


به دامان گناه افکند اورا

 

نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |

جمعه
جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه هاي کهنه غم انگيز
جمعه انديشه هاي تنبل بيمار
جمعه خميازه هاي موزي کشدار
جمعه بي انتظار
جمعه تسليم
خانه خالي
خانه دلگير
خانه در بسته در هجوم جواني
خانه تاريکي و تصور خورشيد
خانه تنهايي ونفال و ترديد
خانه پرده. کتاب. گنجه. تصاوير


نوشته شده در ساعت توسط زنجیر جنون| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ