غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق میکنم چون تو رو سیر ندیدمت
می خوام به سردی شبهام بخندم میخوام به پوچی فردام بخندم وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم میخوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی میگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم وغصه دل ارزونی تو نگو دوستت دارم به یه غریبه میشه اون مثل من قربونی تو رسیده اون شبی که تومیخواستی چه بده اخر مهمونی تو اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم. اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم. ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت. ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره خـوني كــه در رگ دارم دوستـت دارم اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ اما افسوس که خبر خود کشي اون رو ديوار بود که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد در اضطراب کهنه ي غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه اي از نو شکسته شد در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... نمي بخشمت.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ..... نمي بخشمت ..... بخاطر دلي كه برايم شكستي .....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي..... نمي بخشمت .....بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي.... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي





اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم

سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت 

دوستت دارم





![]()

![]()
![]()
اون که يه وقتي تنها کسم بود تنها پناه دل بي کسم بود 
تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوريش من بيقرارم 
خيال ميکردم پيشم ميمونه ترانه عشق واسم ميخونه 
خيال ميکردم يه هم زبونه نمي دونستم نا مهربونه 
با اين که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم 
ميسوزم فکرو خيالش همش 
باهامه هر جا که ميرم جلو چشامه جلو چشامه 
دلم ميخواد تا دووم بيارم رو درد دوريش مرهم بزارم 
اما نميشه راهي ندارم نمي تونم من طاقت بيارم 
نمي تونم من طاقت بيارم







![]()
روي ديوار کوچه مون نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟
من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. 
![]()
تو زلالي مث بارون ، مث لحظه هاي روشن
تو همون خوني تو رگهام ، واسه ي ترانه خوندن
اگه قطره اشکي بودم روي گونه هات مي موندم
توي قصه هاي عاشق شعر چشماتو ميخوندم
مث پروانه تو باغ سبز چشماي تو بودم
توي آسمون خنده ، واسه تو غزل سرودم
من دلم ميخواد که با تو سري به ابرا بزنم
واسه خوشبخت شدنت دعا کنم به آسمون
بوي بارون بگيره تو نـــم نــــم خيالمون
تو روزاي سخت دلتنگي من تورو ميخوام و بس
ميون حسرت و ترديد و جدايي تو برام يه همنفس
غصه هام از جنس بغض کوچه هاي آبيه
اما وقتي با تو باشم شبامون مهتابيه
سايه ي روشني از عشق و اميد تو منم
لحظه لحظه هاي عمرم بغض تلخ رو ميشکنم
بيا با من تو مهربون و همزبون عاشقم
دستمو بگير تو دستات واسه ي دقايقم
چه روزا و چه شبايي که شدي همسفرم
حالا من از غم و غصه هاي تو باخبرم
![]()
تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!



![]()







دلم کسي را مي خواهد که دوستم داشته باشد ...
شانه هايش را براي گريستن وسينه اش را براي نهادن سرم و
چشمانش را براي خالي نمودن غم هايم مي خواهم . دلم کسي را
مي خواهد که مرا با هرآنچه هستم دوست بدارد . 
با تمام خوبي ها و بدي هايم . با تمام مهرباني ها و نا مهرباني هايم .
دلم کسي را مي خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هديه دهد.....









![]()
امشب به ياد تک تک ِ شب ها دلم گرفت![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

.gif)



